پارک رفتن
اولین بار در یکسال و یکماه و٢٠ روزگی بود که به پارک رفتید همراه هستی دختر عمه خیلی خوش گذشت اول رفتیم مینی پارک قبلا یکبار با مامان جون اورده بودمتون ولی همراه اسباب بازی برقی باید باهاتون میومدیم که یکموقع خودتونا نندازید پایین ولی الان دیگه ماشاالله بزرگ شدید و خودتون به تنهایی سوار میشدید دوتا اسبابازی سوار شدید که فاطمه جون پایین نمیومد و چسبیده بود و علی هم همش میگفت به بابایی این این
بعدشم رفتیم استخر توپ فاطمه تتوترسیدی مامان ولی علی و هستی بازی کردن بیشتر علی خیلی ذوق میکرد و عمه هم انداختت وسط توپها
بعدش رفتیم پارک هفت تیر و اونجا دیگه نمیشد کنترلتون کرد و بابایی کلی خسته شد بغلتون میکرد میداد مامان منم از بالا سر میدادمتون پایین هستی جون خودش بلد بود و از پله ها میرفت بالا بعدش رفتیم تاب بازی و جفتتتون سوار یک تاب شدید و بازی کردید بعدشم رفتیم الاکلنگ که علی خیلی دوست داشت و با گریه رفت تو ماشین الهی فداتون بشم انشاالله زودی بزرگ میشید بیشتر پارک میاریمتون اینجوری خیلی مامان بابا اذیت میشن ولی بازم میاریمتون با تمام سختیا اخه شماها عزیزای دل مایید/
بازهم رفتیم پارک با هستی عمه رفتیم پارکی که سبزه باشه و راه برید البته بعدش رفتیم ماشین بازی و من و بابایی وعمه جون سوار سه عدد ماشین شدیم و شماها را تو بغل گرفتیم و لی فکر کنم بیشتر ما کیف کردیم تا شماها چون فقط با تعجب نگاه میکردید

بقیه در ادامه



پارک رفتن
